تبليغاتX
ماه


ماه

بسم الله الرحمن الرحیم

بيا وقتي براي عشق هورا مي كشد احساس

به روي اجتماع بغض حسرت گاز اشك آور بياندازيم

بيا با خود بيانديشيم اگر يك روز تمام جاده هاي عشق را بستند

اگر يكسال چندين فصل برف بي كسي آمد

اگر يك روز نرگس در كنار چشمه غيبش زد

اگر يك شب شقايق مرد

تكليف دل ما چيست ؟

و من احساس سرخي مي كنم چنديست

ومن از چند شب پيشتر خوابم نزول عشق را ديدم

چرا بعضي براي عشق دلهاشان نمي لرزد

چرا بعضي نمي دانند كه اين دنيا به تار موي يك عاشق نمي ارزد

چرا بعضي تمام فكرشان ذكراست

و در آن ذكر هم ياد خدا خالي است

و گويي ميوه ي اخلاصشان كال است

چرا شغل شريف و رايج اين عصر رجالي است

چرا در اقتصار راكد احساس اين مكاره بازاران صداقت نيز دلالي است

كاش مي شد لحظه اي پرواز كرد

حرفهاي تازه را آغاز كرد

كاش مي شد خالي از تشويش بود

برگ سبزي تحفه ي درويش بود

كاش تا دل مي گرفت و مي شكست

عشق مي آمد كنارش مي نشست

كاش با هر دل , دلي پيوند داشت

هر نگاهي يك سبد لبخند داشت

كاش لبخندها پايان نداشت

سفره ها تشويش آب ونان نداشت

كاش مي شد ناز را دزديد و برد

بوسه رابا غنچه هايش چيد و برد

كاش ديواري ميان ما نبود

بلكه مي شد آن طرف تر را سرود

كاش من هم يك قناري مي شدم

درتب آواز جاري مي شدم

آي مردم من غريبستاني ام

امتداد لحظه اي بارانيم

شهر من آن سو تر از پروازهاست

در حريم آبي افسانه هاست

شهر من بوي تغزل مي دهد

هركه مي آيد به او گل مي دهد

دشتهاي سبز , وسعتهاي ناب

نسترن , نسرين , شقايق , آفتاب

باز اين اطراف حالم را گرفت

لحظه ي  پرواز بالم را گرفت

مي روم آن سو تو را پيدا كنم

در دل آينه جايي باز كنم .

 

دکتر انوشه

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:48 توسط مهشادی| |

قالب ساز طراح قالب