ماه
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه استعفاي شما باعث تعجب شد. حق اين بود که اگر تصميم بدين کار داشتيد لااقل من و يا مسوولين رده بالاي نظام را در جريان مي گذاشتيد. در زماني که مردم حزب الله براي ياري اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مي برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست وزيري در چارچوب اسلام و قانون اساسي به خدمت خود ادامه دهيد، در صورتي که نسبت به بعضي از وزرا به توافق نمي رسيد چون گذشته عمل شود. اين حق قانوني مجلس است که به هر وزيري که مايل بود راي دهد. تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هر ميزان که مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه ببريم و در مواقع عصبانيت دست به کارهايي نزنيم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند. اين حرکات هيچ تاثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت. از آن جا که من به شما علاقه مندم ان شاء الله عندالملاقات مسايلي است که گوشزد مي نمايم. انگار داره هر لحظه ازت دور میشه انگار داره عقب میره وایسا صبر کن من هنوزم حرف دارم برای چی اینقدر عجله داری مگه اون پشت پشت اون ابرها کسی هست ؟ چرا باید سر وقت بیای و سر وقت بری ؟ خسته نمیشی از این برنامه ایی که مدام توی گوشت تکرار می شه این زندگی یکنواخت این زندگی چی داره که براش مدام جابه جا میشی این یکنواختی خسته و کلافت نمی کنه می خوام بدونم تو به چی فکر می کنی که برای اون حاضری این برنامه ی خسته کننده را تحمل کنی!!! پ.ن:۱ـ قشنگ بود ؟ پ.ن:۲ـ لطفا نظراتتون را در پست قبلیم بزنید! سبز میشن آروم آروم پس چرا هچ کس نمی فهمه ؟ چرا همه دارن رد میشن کیه که بشینه و فقط نگاه کنه . که چه زیبابودباز شدن آنها .هیچ کس نمی دونه چه ارامشی پشت این غنچه ها نهفته بود یه دگرگونی یه جابجایی و معنی عید یعنی این عید یعنی همین روز های ما روز هایی که با فکر کردن به روز های عید تلف شد عید یعنی اغازی دوباره غافل از اینکه خوش بختی در همان لحظاتی بود که سپری شد دکتر شریعتی که این قدر برای بازکردنش به ان درواون در نمی زدیم اما....! اما گره نداشتنم یه مشکله ! وقتی بند ت باز می شه با سر می افتی زمین کاشکی زندگیمون مثل یه کفش نبود که همیشه نگران سفت و شل بودنش باشیم این که چه وقتی سفته یا شله کاشکی زندگی نگرانی نداشت کاشکی...! کاشکی زندگی هیچ بندی نداشت! کاشکی........................! جوجه های آخرپاییزم شمردم یه سال مثل برق پرید!!!!!!!!!!!!!!!!!! انگار همین دیروز بود که می خواستم برم مدرسه عجب برفی میاد صبح که داشتم می رفتم مدرسه از سرما داشتم می لرزیدم ولی اصلا ناراحت نبودم احساس می کردم این سرما هم به من گرمی میده وجودم را گرم می کنه گرچه سرد بود ولی برام گرم ترین و شیرین ترین لحظه ی این سال بود اوون گرما هیچ وقت از یادم نمیره حتی از بخاری تو خونه هم گرم تر بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بيا وقتي براي عشق هورا مي كشد احساس به روي اجتماع بغض حسرت گاز اشك آور بياندازيم بيا با خود بيانديشيم اگر يك روز تمام جاده هاي عشق را بستند اگر يكسال چندين فصل برف بي كسي آمد اگر يك روز نرگس در كنار چشمه غيبش زد اگر يك شب شقايق مرد تكليف دل ما چيست ؟ و من احساس سرخي مي كنم چنديست ومن از چند شب پيشتر خوابم نزول عشق را ديدم چرا بعضي براي عشق دلهاشان نمي لرزد چرا بعضي نمي دانند كه اين دنيا به تار موي يك عاشق نمي ارزد چرا بعضي تمام فكرشان ذكراست و در آن ذكر هم ياد خدا خالي است و گويي ميوه ي اخلاصشان كال است چرا شغل شريف و رايج اين عصر رجالي است چرا در اقتصار راكد احساس اين مكاره بازاران صداقت نيز دلالي است كاش مي شد لحظه اي پرواز كرد حرفهاي تازه را آغاز كرد كاش مي شد خالي از تشويش بود برگ سبزي تحفه ي درويش بود كاش تا دل مي گرفت و مي شكست عشق مي آمد كنارش مي نشست كاش با هر دل , دلي پيوند داشت هر نگاهي يك سبد لبخند داشت كاش لبخندها پايان نداشت سفره ها تشويش آب ونان نداشت كاش مي شد ناز را دزديد و برد بوسه رابا غنچه هايش چيد و برد كاش ديواري ميان ما نبود بلكه مي شد آن طرف تر را سرود كاش من هم يك قناري مي شدم درتب آواز جاري مي شدم آي مردم من غريبستاني ام امتداد لحظه اي بارانيم شهر من آن سو تر از پروازهاست در حريم آبي افسانه هاست شهر من بوي تغزل مي دهد هركه مي آيد به او گل مي دهد دشتهاي سبز , وسعتهاي ناب نسترن , نسرين , شقايق , آفتاب باز اين اطراف حالم را گرفت لحظه ي پرواز بالم را گرفت مي روم آن سو تو را پيدا كنم در دل آينه جايي باز كنم . دکتر انوشه
جناب آقاي موسوي، نخست وزير محترم؛
والسلام
روح الله الموسوي الخميني 15/6/67
صحيفه نور - جلد 21 - صفحه 11
![]()
![]()
!!!!!!!

خودم هم میدونستم تولدم خیلی مبارکه
| Design By : Night Skin |


